تبليغاتX
این نه اون

این نه اون

توجیه می کنم، پس هستم!
حسب حال

شنبه: طبق رویه چند روزه نیازمندی های همشهری رو می خری بلکه شغلی اضافه کنی به مشغله هات. تو سایت دانشگاه نشستی که دخترخاله زنگ می زنه و از یه کار خوب میگه. دوست اونور خط چت می پرسه کار پیدا کردی؟! شب با کلی دردسر  بالاخره قرار فردا رو با رئیس می ذاری.

یک شنبه: سر کلاس بحث نظم و ثبات و امنیت میشه. با خودت فکر می کنی که امنیت یه چیز ذهنیه اما فقط واسه دو نفر کناریت میگی دلایلتو. شب با کلی دردسر، با نیم ساعت تاخیر محل کار رو پیدا می کنی. برات توضیح میده کار چیه.  بخشی از توضیحات: " کار ما یه کار خاصه و با آدمای خاصی سروکار داریم که از این افراد خاص یکیشون خیلی خاصه و من تو رو مخصوصا برای اون فرد خاص خاصتم!" همون شب کلی پول همراهت می کنه به اضافه حقوق برج اول.

دوشنبه: اول صبح میری بانک و کاری که باید انجام بدی با کلی دردسر انجام میدی تا از شر پول زیاد خلاص شی. ناآرومی.

سه شنبه: از بانک تماس می گیرن که یکی از حسابا اشتباه بوده و پول برگشته. با رئیس تماس می گیری. ساعاتی حتی از سایه خودتم می ترسی. میری بانک و بدون دردسر پول رو می گیری. زنگ می زنی خونه که استخاره ای کنن. زنگ می زنن که حاج آقا فلانی گفت 50-50 اما بهتره انجام نشه. تصمیم میگیری کار رو کنسل کنی.

چهارشنبه: اول صبح می ری کتابخونه کتابت رو تمدید کنی. سیستم خرابه. میری واسه کارگاه آموزشی ثبت نام کنی اما پیدا نمی کنی. میری بیمه دنبال کار پدر پادشاه. دبیرخونه میگه بایگانی، بایگانی میگه آقای آقایی، بدل آقای آقایی میگه آقای زارعی، آقای زارعی میگه بایگانی، بایگانی میگه مستمری، مستمری میگه گلپائی، میگه آقایی، میگه دبیرخونه، دبیرخونه زنگ میزنه بایگانی میگه مستمری، مستمری زنگ میزنه بایگانی میگه بایگانی، یکی از بایگانی همراهت میشه آقایی، همراهش میشی زارعی، همراهش میشی دبیرخونه، همراهش میشه بایگانی، همراهش میشی دبیرخونه. پرونده رو هفته قبل فرستادن مقصد. تمام این مدت یه کیف 4 کیلویی رو دوشت بوده. داری پیاده برمی گردی مترو. یه آقایی صدات میزنه . نصف سیبش رو می ده بهت چون دندون برای خوردن تمام سیب نداره. خوشحالی که بی دندونی هم نعمتیه و از این نعمت هم بی اندازه برخوردار! آرومی. تو مترو می نویسی.

پنج شنبه: میری بیمه مقصد. خانوم محترمی که یه جورایی هم نقش آشنای کار راه بنداز رو داره کارارو انجام داده. با یه مقدار بالا پایین کردن بقیه اش رو هم انجام میدی. دست آخر موقتا یه چیزی هم بدهکار میشین به بیمه! البته گویا در بلند مدت قراره نفع ببرین.

 

1- بعد از دو هفته بالاخره آپ می کنی.

2- کسی یه کار خوب سراغ نداره؟!

3- انگار حوصله نوشتن نداری.


+نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعتتوسط |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
طرح

پینوکیو

با دماغی از مداد


۱- تقدیم به ف، ک، ص س، و غیره

۲- ببخشید که "بینی" تو دهنمون نمیاد.

۳- جواب کامنت سارا برای پست قبل: اون مثلا مقاله رو به این شکل اصلاح می کردم که به جای "تقلب" می نوشتم "تقلب پنهان"  یا "تقلب بی سر و صدا". هنوز هم از حضور حداکثری مردم دفاع می کنم. فکر کنیم اگه این همه آدم تو انتخابات شرکت نمی کردن و بعد این احساس بهشون دست نمیداد که "رایشونو دزدیدن" باز هم کسی بود که جلوی دزدا وایسه؟!

۴- احتمالا همچنان کم پیدا. از بیجوابی کامنتاتون پیشاپیش شرمنده.

+نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعتتوسط |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خبر

سخنگوی وزارت امورخارجه اعلام کرد در راستای سیاست های نگاه به قعر این وزارت خانه و برقراری رابطه با قدرت های محله ای، کشورمان هفته آینده میزبان هیات بلندپایه ای به ریاست آقای "رابینسون کروزئه" حاکم "جزیره ناشناخته" خواهد بود. بنابر اطلاع قرار است دراین سفر دو کشور توافقنامه هایی را در زمینه های حمل و نقل و صنعت از جمله ایجاد راه شوسه، حفر چاه نیمه عمیق، ساخت کارخانه بافت تور ماهیگیری، احداث سد خاکی و خط تولید سمند را به امضا برسانند. همچنین در این سفر آقایان "جمعه" و "دوشنبه" نیز آقای کروزئه را همراهی می کنند و با مقامات هم پایه خود دیدار خواهند داشت.

گفتنی است "جزیره ناشناخته" از جمله کشورهایی می باشد که تا کنون به هیچ یک از قطعنامه های شورای امنیت و شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی علیه برنامه هسته ای ایران رای منفی نداده است.

+نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد1388ساعتتوسط |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مشارکت حداکثرى؛ چراها و چاره ها

چرا در انتخابات شرکت کنیم؟ این سوال معمولا 3 دلیل را برای تشویق تحریم انتخابات به همراه دارد: دلیل نخست مخالفت با نظام جمهوری اسلامی است، دلیل دوم به نحوه برگذاری انتخابات برمی گردد که عده ای از آن به انتصابات یاد می کنند، و سومین دلیلی که مطرح می شود این است که تمایزی بین کاندیداهای حاضر وجود ندارد و همه را از "یک کرباس" می دانند.

مدافعان دلیل نخست عمدتا کسانی هستند که خواهان برپایی حکومت سکولار و جدایی دین و دولت از یکدیگرند. این افراد تحریم انتخابات را وسیله ای برای ابراز مخالفت خود با نظام جمهوری اسلامی می دانند و قصد دارند از این طریق به هدف خود دست یابند. از آنجایی که اینان با وجود گذشت 30سال از عمر جمهوری اسلامی هنوز خود را قدمی به افق آمالشان نزدیک تر نمی بینند، سعی دارند دست یابی به اهدافشان را در بلندمدت ترسیم کنند تا بتوانند بقای نظرات خود را تامین کنند.  مساله ای که این گروه برای اثبات اندیشه هایشان بر آن پافشاری می کنند فرض اشتباه رابطه میان مشارکت سیاسی و مشروعیت سیاسی است. مساله ای که نه در علم و نه عمل سیاسی به آن بهایی داده نمی شود. نمونه عدم مشارکت گسترده سیاسی (به معنای رای دادن) را  می توان در بیشتر دموکراسی های لیبرال غربی نیز مشاهده کرد. جایی که تعداد رای دهندگان در انتخابات ریاست جمهوری معمولا بین 30 تا 50 درصد واجدین شرایط را شامل می شود (به استثنای حضور 64درصدی واجدین شرایط رای دهی در انتخابات سال 2008 آمریکا که در 100 سال اخیر در این کشور بی سابقه بوده است و مهمترین دلیل آن نیز امید به اصلاح وضعیت بد اقتصادی و سیاسی بود.).ضمن اینکه نباید این قول ریشارد کاپوشینسکی، نویسنده کتاب "شاه شاهان" را فراموش کرد،  آنجا که می گوید "ایرانی ها استعداد عجیبی در صبر کردن دارند"!

 مشارکت سیاسی

 گروه دوم تحریمی ها ساز و کار انتخابات را در جمهوری اسلامی غیر دموکراتیک و فرمایشی می دانند. این افراد معتقدند دستگاه حاکمیتی در نهایت نام آن را که خود بخواهد از صندوق خارج می کند. نکته ای که این گروه به آن توجه ندارند این است که درصورتی که جمهوری اسلامی می تواند هرکه را بخواهد در جایگاه ریاست جمهوری منصوب کند پس نظارت استصوابی شورای نگهبان چه لزومی می تواند داشته باشد؟ آیا نتیجه آن تنها خریدن بدنامی مضاعف برای دستگاه حاکمه نخواهد بود؟ مساله دیگری که این عده مطرح می کنند تقلب در انتخابات و روند شمارش آرا است. سوالی که مطرح می شود این است که با وجودی که هر کاندیدا یک نماینده  در هر حوزه اخذ رای برای نظارت بر روند رای گیری و شمارش آرا دارد، دخالت در نتیجه انتخابات چگونه ممکن است؟ البته این نیز به معنای سلامت صددرصد شیوه رای گیری نیست اما باید توجه داشت که تقلب گسترده در انتخابات که بتواند نتیجه نهایی را کاملا دگرگون کند عملا بسیار بعید می نماید. انتخاب محمد خاتمی را در دوره پیاپی می توان مصداقی بر این امر دانست.  

و اما دسته سوم کسانی اند که تمام کاندیداها را با یک چوب می رانند. یکی از دلایلی که این عده را به این گمان می اندازد وجود شورای نگهبان و مساله تایید صلاحیت هاست. این افراد اینگونه عنوان می کنند که اصولا کسانی که از فیلتر شورای نگهبان عبور می کنند یکسان و همگی مطلوب صاحبان قدرت هستند. طرز فکری بدبینانه و عمدتا ساده اندیشانه که با مقایسه ای بین ادوار مختلف ریاست جمهوری می توان به سستی آن پی برد. مقایسه وضعیت اقتصادی و نرخ تورم 12درصدی و 25درصدی، وضعیت سیاست خارجی و مقصد پروازهای روسای جمهور به فرانسه یا ونزوئلا و کنیا، بهبود روابط خارجی با کشورهای اروپایی و تنش زدایی با اعراب یا کشف سنت وینسنت و گرنادین و جزایر کومور و گستاخی های هرروزه بحرین و امارات و مراکش، مقایسه نتایج اجلاس های دوربان 1 و 2 و وضعیت و عزل و نصب ها و .... بحث در اینجا آنقدر گسترده و البته واضح است که بیانش را مناسبتی نیست. 

البته لازم به ذکر است با وجود تمام این تفاوت ها، به هرحال در سیاست های کلانی چون مساله فلسطین، ارتباط با آمریکا و انرژی هسته ای، که تا حدود زیادی از حوزه اختیارات مستقیم رئیس جمهور خارجند نباید توقع دگرگونی اساسی را داشت. امری که در تمام دنیا از جمله ایالات متحده نیز قابل مشاهده است و حضور شخصی چون اوباما به خودی خود باعث تغییر جهت سیاست خارجی امریکا نمی شود بلکه ممکن است به دگرگونی در تاکتیک ها بیانجامد. از همین دست می توان صحبت از حذف اسرائیل از طریق همه پرسی یا حمله اتمی را عنوان کرد. 

 

نتیجه گیری 

واجدین شرایط رای دادن در ایران را می توان به سه گروه کلی تقسیم کرد: 

نخست، افرادی که بر اساس تکلیف شرعی و ملی رای می دهند؛ 

دوم، کسانی که رای دادن را جزو حقوق شهروندی خود می دانند؛ 

و سومین دسته که شامل تحریم کنندگان انتخابات و پیروان  "نهضت شناسنامه های پاک" می باشد(چه سیاست گریزان و چه کسانی که این امر را حمل بر نافرمانی مدنی می کنند.( 

حال ذکر این نکته حائز اهمیت است که چه در انتخابات پیش رو و چه در انتخابات سال های آتی جمعیت رای دهندگان در بدترین شرایط نیز بعید است به کمتر از 30درصد برسد و همچنین در بهترین شرایط نیز نمی توان انتظار مشارکت بیش از 80 درصد مردم را دشت. با وجود این در نهایت دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی از یک طرف و کشورهای غربی از طرف دیگر تحلیلی ثابت را در دستور کار خواهند داشت. از سویی از حماسه مردم غیور و همیشه در صحنه صحبت خواهد شد و از آن سو حضور اجباری و تجهیزی مردم و حقوق بگیران دولتی گزارش. آنچه در میان این تبلیغات سیاسی و سفارشی یافتنی نیست را باید از رئیس جمهور منتخب خواست. بنابراین امید است مردم ایران با انتخابی آگاهانه عنان مدیریت کشور را به دست صاحبان شعور سیاسی بسپارند نه صاحبان شعار. 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعتتوسط |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بهار،
با "خیالم" عکس یادگاری می گیرد

پیرهنش به چشم هایت می آید

+نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387ساعتتوسط |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بازی
گردو...                                                                                          ...شکستم
      گردو...                                                                        ...شکستم
            گردو...                                                       ...شکستم

               

 

 

     و مرگ شد

            همبازی زندگیم

+نوشته شده در یکشنبه 5 آبان1387ساعتتوسط |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نیستی که ببینی...
گیرم
خاطره ها انکار کنند
                      ختم خنده را

با سیل شاهدان چشم ها چه کنم؟


به یاد "مصطفی" که هفت روز بی معرفته.

+نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعتتوسط |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خود فریبی
از تراکم غبار غم

عطسه می کنم

صبر می کنم...

+نوشته شده در شنبه 22 تیر1387ساعتتوسط |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
(2) ... صراط المستقیم
عینک آفتابیت را بردار

بی رد نگاهت

خورشید هم
             "از گمراهان" است

+نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعتتوسط |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
عدالت

آسمان
خونش رنگین تر است
 آنجای که تویی

و دلش خون تر
اینجا که منم

آری!
هرجا که باشی آسمان همین رنگ است.

+نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعتتوسط |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
(1) پیامبر نگاه
یکباره بر دلم نشست٬

آیه  آیه خواندمش

+نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعتتوسط |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
هذیان دستکش
وجود خالیم را دریاب

برای دست گرمیت...

برای دل گرمیم...

+نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعتتوسط |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چرا اینجا؟
سیبی که آدم خورد کرم داشت

یا آدمی که سیب خورد؟


پ.ن: راستی اصلا سر و کله خود کرم از کجا پیدا شد؟

+نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعتتوسط |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
من می دونم و تو!
"ماز"ی دچار زنی شد٬ سرگیجه گرفت.

غزلسرا/ فضا که رفت/ سپید گفت.


ماز: Mazz ٬ هزارتو٬

دوستی با تلفن صحبت می کرد می گفت:

- ببین! این قضیه رو فقط من می دونم و تو... اگه کسی بفهمه باز من می دونم و تو...

و البته این من میدونم و تو همچنان ادامه داشت.

+نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعتتوسط |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
3تا
نفسش را حبس کرده بود که بی هوا نمیرد.

نفس کشیدن را که ترک کردم روحم تنهایم گذاشت.

جان دوست تر از عزرائیل ندیدم.

+نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعتتوسط |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin